حكيم ابوالقاسم فردوسى
603
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
بهمن - پدر هماى - به آيين پهلوى ، دخترش را به همسرى خود درآورد . و بدين گونه بود كه هماى دلافروز - آن ماه تابنده - از شاه آبستن گشت . ليك چون شش ماه شد ، درد و اندوه او بسيار گشت . بهمن نيز با ديدن او بدانگونه ، از آن اندوه بيمار شد و از پاى درآمد . پس بفرمود تا هماى به نزد او برود . آنگاه همهء بزرگان و نيك اختران را به نزد خود فراخواند و ايشان را بر تخت گرانمايگى بنشاند و گفت : بدانيد كه اين چهرزاد پاك تن ، شادى بسيارى از گيتى نديده است . اينك من اين تاج و تخت و سپاه و گنج و بخت بلند را به دو سپردم پس او و كسى كه ازو زاده شود ، جانشين من در گيتى خواهد شد . او چه دختر بزايد و چه پسر ، اين تخت و تاج و كمر از آن او خواهد گشت « 1 » . ساسان كه چنين شنيد ، خيره گشت و از شنيدن آن گفتار بهمن ، دلش تيره شد . پس ، از براى آن ننگ ، همچون پلنگى از ايران برفت و در سه شبانروز خود را به
--> ( 1 ) - طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 2 ، ص 485 دينورى ، الأخبار الطوال ، ص 52 - 51 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 164 مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 87 . در باب اين روايت ، اتفاق نظر وجود ندارد . اگر چه برخى همچون حكيم فردوسى و مواردى كه در بالا ذكر شد ، بر آن هستند كه هماى - دختر بهمن - از او باردار بوده است ليك ابن بلخى معتقد است كه هماى تا به هنگام درگذشت ، هرگز ازدواج نكرد . فارسنامه ، ص 54 . صاحب مجمل التواريخ و القصص مىنويسد كه بعضى گويند هماى دختر حارث ، ملك مصر بود كه به ازدواج بهمن در آمد و از او باردار بود . ليك همو مىنويسد كه پارسيان معتقدند كه هماى ، دختر بهمن و در عين حال همسرش بوده است . مجمل التواريخ و القصص ، ص 31 - 30 .